دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
541
تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )
تيمورى مخصوصا در محافل ادبى هرات گرديد . تحول آن ارتباط تنگاتنگ با شرايط و اوضاع اجتماعى آن دوره داشت و مردم درپى آن بودند تا خود را از جهان مادى رها سازند و به انديشههاى لطيف و خيالبندى شاعرانه بياويزند . دومين دلمشغولى شاعر در اين دوران از نكتهاى برخاست كه پيشتر بدان اشاره كرديم ، يعنى جدائى تدريجى از معيارها و قراردادهاى كهن زبان ادبى و رسيدن به عناصرى از زبان مردمى بود . ازاينرو در آغاز آميزه و ملغمهاى با ماهيتى غريب چهره نمود . شعر دچار مضامين دور از ذهن و مبالغهآميز شد كه در آن تمام هموغم شاعر صرف آراستگى بيان و لطافت مضامين شده بود ؛ ضمنا شعر لحن بسيار محاورهاى پيدا كرد . اما در اين دوره مبالغه در اين راه و دقت شاعر در ايراد آنها موجب صعوبت كلام و بىمايگى آن گرديد و اين امر مخصوصا از آميزش غريب دقايق سبكى و محتواى شعر برخاست كه گاه نتوانست به حد كمال مطلوب خود دست يابد ؛ مخصوصا در شرايطى كه توسل به رسم و روالهاى برخاسته از ظواهر زندگى مردم ، شاعر را از توليد ادبياتى درخور و متعادل بازمىداشت . البته شعراى وابسته به سبك « هندى » نهايت تلاش خود را در راه تازهگويى و آوردن معانى نو و مضمونهاى زيبا به كار مىبستند كه حاكى از ابتكار و خلاقيت شايسته آنها بود . اما خيالبندى از حد و حدود خود گذشت و دامنه خيال چنان وسعت گرفت كه خواننده از لفظ شاعر پى به خيال پردامنه نبرد و درنتيجه سخن از معنا بازماند و بنياد شعر يعنى كلام متخيل و موزون فرو ريخت . ليكن اغراق در كاربست لفظ مصنوع صفاى انديشه و معنا را كه از ويژگيهاى سبك هندى بود از جلا انداخت . نام « هندى » به اين سبك مىبرازد چون هواداران اين سبك در زمان شاهان صفوى تحت تأثير رفتار و گرايش اين شاهان نسبت به شعر و شاعرى ، آرزوى زندگى در هند را در سر مىپروراندند . هند و افغانستان پايگاه اين سبك بود و غزل و مفردات از قوالب عمده آن برشمرده مىشد چون اين نوع شعر بيشتر اختصاص به بيان انديشههاى تازه و باريك و ظريف داشت . درباره شعراى اين دوره كه مىخواستند از زبان منقح نجات يافته و به زبان محاورهاى و ساده مردم نزديكتر شوند ، سخن بسيار است . يكى از برآمدهاى اين جريان ، البته با توجه به معيارهاى كهن شعرى ، ضعيفتر شدن سخنآرايى آنها ، گرچه با تازگى و سادگى كلام و لغزش در لفظ بود . البته اين ايراد بر آنها چندان باز بسته نبود چون آنها درپى نوآورى و تازگى انديشه بودند ؛ شاعر به دنبال تكلف و تصنع در كلام نرفت بلكه دقت خود را صرف يافتن معنيهاى تازه و باريك كرد . و اين جريانى بود كه در دربارهاى عثمانى و مغولان هند با گشادهرويى و گشادهدستى روبرو شد و ديوانهاى شعرايى چون صائب تبريزى در آنها با صلههاى نفيس استقبال شد . با اينهمه اگر فقط به